برای کسی که نمی دانم تا کی دوستش خواهم داشت

 

این را برای کسی می نویسم که روزی که می رفت گفت, می داند که من چقدر دوستش داشتم

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم ؟
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که خوشحالی !!!

د.د

آرزو

 

آرزویم اینست نرود اشک در چشم تو هرگز مگر ازشوق زیاد, نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز, و به اندازه هر روز تو عاشق باشی.عاشق آن که تو را میخواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد ♥♥♥

دوستت دارم

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

به خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می شود

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچوقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

تو رابه خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب

تو را به خاطر ....

دوست می دارم

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

 

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

ناامیدی ازاینجا و آنجا

ناامیدی از این کس و آن کس

ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی

که عشق بیهوده ترین کارهاست

و برآنی که شکست خورده ای

و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

و آن همه عشق را تلف کرده ای

اما خوب که نگاه کنی

می بینی حتی قطره ای از عشقت

حتی قطره ای هم هدر نرفته است

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند
فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر
راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری

اولین بوسه

 

می داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟؟

در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز

به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهايش

به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت

بيا اين را از لب من بردار .زن هم دست هايش

به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد

بردارد، ديد دستش بند است، ناچار

با لب برداشت. شيرين بود

اگر تو ...

 
 ساعت یاز ده و نیم است مهمان‌ها دارند می‌روند. صدای خداحافظ گفتن مادر و پدر را می‌شنوم که دم در منتظرند میهمانها بروند، می‌آیم توی اتاق و توی راه دکمه‌هایم را یکی‌یکی باز می‌کنم و به اتاق خواب که می‌رسم صندل هایم را پرت می‌کنم گوشه‌ی اتاق و کماکان صدای خداحافظی کردن آدم‌ها می‌آید. از این‌جاست که شب آرام می‌شود. همهمه‌ی مهمانی جایش را به صحبت‌های مامان و بابا باهم می‌دهد. خودشان هم خسته‌اند. به‌سرعت وضعیت پیژامه حکمفرما می‌شود. بعد همین‌جاست که  اگر یکی را داشته باشی، می‌آیی توی تختت تلفنت را برمی‌داری که آخیش... آره... رفتن... خسته ا‌م... تو خوبی؟؟

شکرخند


شکر خند لبانت را به یک دنیا نمیبخشم
2 جشمت را به مروارید 100 دریا نمی بخشم
قسم خوردی که تا پایان عمرت با تو می مانم
فراموش کن که میدانی دروغت را نمی بخشم
الهی کسی نگاهت نکنه
نگاه توی چشات نکنه
با حرف خوش صدات نکنه
زنجیری به پات نکنه

نذار کسی عاشق چشمات بشه
واست بمیره و خاطر خواهت بشه
نذار فریبت بده با وعده هاش
دلخوشی امروز و فردات بشه
الهی کسی نگاهت نکنه
نگاه توی چشات نکنه
با حرف خوش صدات نکنه
زنجری به پات نکنه 

دانلود ترانه شکرخند با صدای آمیس

من از اون ...

 

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهایه بیتابی میخوام
من از اون وقتهایه بیتابی میخوام

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهایه بیتابی میخوام
من از اون وقتهایه بیتابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهایه بیتابی میخوام
من از اون وقتهایه بیتابی میخوام

مثل یک دسته گل عقاقیا
دلمو باز میکنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل عقاقیا
من میمونم و گل عقاقیا

گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من

دانلود فایل صوتی ترانه از سیمین غانم
 

نشانی

نشانی از تو نمی دانم

تو نخواستی یا زمانه نخواست، نمی دانم

ولی من نشانبم را برای تو می نویسم:

در عصرهای انتظار ، به حوالی بی کسی قدم بگذار

خیابان غربتم را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!

کلبۀ غریبی ام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام.

در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو.

حریر غمش را کنار بزن، مرا خواهی دید...!

مرا خواهی دید، پشت دیوار انتظار نشسته ام...

گل مریم

 

گل مریم سر راه تو پرپر کردم
ندانستم قسمهای تو باور کردم

گل مریم سر را تو پرپر کردم
ندانستم قسمهای تو باور کردم

بیادم بیادم آید آن شب در سکوت صحرا
توبودی و منو مهتابو عطر گلها
رها بود زغمها دل ما

رفتیو شد فنا آن رویا
دردلم شد بی تو هنگامه برپا
درانتظارت عمرم هدر شد نفرین براین رویا

گل مریم سر را تو پرپر کردم
ندانستم قسمهای تو باور کردم

گل مریم سر را تو پرپر کردم
ندانستم قسمهای تو باور کردم

...

هوای گریه

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

 

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفته اند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من . . .

         "سیمین بهبهانی"

گل من

به جای دست گلی که فردا بر سر مزارم می آوری امروز با شاخه گلی شادم کن.به جای سیل اشکی که فردا برایم خواهی ریخت امروز با تبسمی کوچک به من شادی ببخش.به جای آن متن های تسلیتی که برایم می نویسی هم اکنون با پیامی مهر آمیز و کوچک مرا خوشحال کن.

گل من امروز به تو نیاز دارم نه فردا !!!!

تقدیر

بايد تورو پيدا کنم شايد هنوز هم دير نيست

تو ساده دل کندي  ولي تقدير بي تقصير نيست

با اينکه بي تاب مني بازم منو خط ميزني

بايد تو رو پيدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کي با يه جمله مثل من ميتونه آرومت کنه

اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت کنه

دل گيرم از اين شهر سرد اين کوچه هاي بي عبور

وقتي به من فکر ميکني حس ميکنم از راه دور

آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو ميبره

عطرت داره از پيرهني که جا گذاشتي ميپره

بايد تو رو پيدا کنم هر روز تنها تر نشي

راضي به با من بودنت حتي از اين کمتر نشي

پيدات کنم حتي اگه پروازمو پرپر کني

محکم بگيرم دستتو احساسمو باور کني

پيدات کنم حتي اگه پروازمو پرپر کني

محکم بگيرم دستتو احساسمو باور کني

بايد تورو پيدا کنم شايد هنوز هم دير نيست

تو ساده دل کندي  ولي تقدير بي تقصير نيست

بايد تو رو پيدا کنم هر روز تنها تر نشي

راضي به با من بودنت حتي از اين کمتر نشي

 

رویا

 جایی خواندم : "بعضی از رویاها برای عملی نشدن، ساخته شده‌اند و زمین تا آسمان با “آرزوها” فرق دارند و نباید با کسی تقسیمشان کنی… زیرا گاهی  رویا، مثل یک صورتک مینیاتوری است که پر از جزئیات است و هر کدامش را در واقعیت درست اجرا نکنی، آن را تبدیل به کاریکاتور میکند و رویایت میشود فکاهی…"

من که با این نوشته موافقم .شما چطور؟

من صبورم اما ...

 

من صبورم اما ...
به خدا دست خودم نيست
اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما...
چقدر با همه ی عاشقيم
محزونم
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم
مغمومم

من صبورم اما...
بی دليل
از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل
از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را
از شب متروک دلم دور کند
می ترسم

من صبورم اما...